در سوگ شهادت سردار دلها حاج قاسم سلیمانی

بسمه تعالی

این قطعه شعر را خانم پروین اعتصامی در سوگ وفات پدرشان سرودند


پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من


یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند 

مرگ،گرگ تو شد ای یوسف کنعانی من


مه گردون ادب بودی و در خاک شدی

خاک زندان تو گشت، ای مه زندانی من


از ندانستن من دزد قضا آگه بود

چون تو را برد بخندید به نادانی من


آن که در زیر زمین داد سر و سامانت

کاش می خورد غم بی سر و سامانی من


به سر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم

آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی

بی تو در ظلمتم، ای دیده نورانی من


بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند

قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من


صفحه روی ز انظار، نهان می دارم

تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من


دهر، بسیار چو من سربه گریبان دیده است

چه تفاوت کندش، سربه گریبانی من


من پشیمانم از این هستی دور از تو و چشم

هر شبانگاه بگرید به پشیمانی من


عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری

غم تنهایی و مهجوری و حیرانی من


گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند

که شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من


من که قدر گهر پاک تو می دانستم

ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من


من که آب تو ز سرچشمه دل می دادم

آب و رنگت چه شد، ای لاله نعمانی من


من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد

که دگر گوش نداری به نواخوانی من


گنج خود خواندیم و رفتیم و بگذاشتیم

ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من

به یاد سردار دلها

شهید حاج قاسم سلیمانی

نور چشم ملت عزیز و شریف ایران