بسم الله الرحمن الرحیم
اکنون که عازم جبهه مىباشم این یادداشت را براى خانواده خود که همه چیزم را مرهون زحمات آنها دانسته بر جاى می گذارم.
البته از شما پدر و مادرم معذرت می خواهم که مثل همیشه سرپیچى کرده و بدون اجازه عازم شدم.
براستى که اگر دلیلش را بخواهید همان طور که به بتول هم گفتم فقط و فقط براى این بود که شما را دلواپس نکرده باشم.
امید است که با عفو خود موجب آمرزش مرا فراهم آورید.
جسارت است که در حضور شما از دارایى و سفارشات صحبت کنم که همه چیز متعلق به شماست.
مبلغ دو هزار تومان به آقا شهباز همکارم بدهکار هستم و همچنین مبلغ پانزده هزار تومان به عبدالله خودمان و از کسى طلبى ندارم و همه بر گردن این حقیر حق دارند.
مع الوصف اگر کسى به عنوان بدهکار رجوع کرد و پول داد قبول کنید مبلغ ده هزار تومان در حساب بتول است و مبلغ بیست هزار تومان به حساب شماره (100) امام بریزید و درباره حقوق و کارهاى ادارى به برادرم رضا سلطانیان (اطلاعات و ارشاد) رجوع کنید شما را راهنمایى خواهد کرد.
پدرجان!خواهشى که از شما و دیگر بستگان دارم این است که هرگز گریه نکرده و خود را ناراحت نسازید که آرامش روح من در شادى شماست و مانند خانوادههاى شهید داده عمل کنید که این راهى بوده که خود انتخاب کرده و بدان راضیم و براى من ولیمه هم ندهید
از بتول مانند فرزند خود نگهدارى کنید که از او بسیار راضى هستم اگر چه برایش شوهرى خوب نبوده و در آغاز راه، تنهایش گذاشتم که از انصاف به دور است و امیدوارم که زندگى تازهاى شروع کرده و از گذشتهاى که باعث یأس و ناامیدى گردد یاد نکند که دستور الهى همین است.
از محمد و عبدالله مىخواهم که در محیط خانه بدی های گذشته مرا هم جبران کنند
امید است که مصداق اسمتان باشید و شما را نصیحت مىکنم به مهربانى با پدر و مادر و نگهدارى از قرآن که این دو ضامن سعادت است.
اگر چه خود چندان عمل نکردم.
سلامتى و پیروزى مسلمانان را از ایزد منان خواهانم.
ضمناً محل مأموریت من آبادان گردان مهدى (عجل الله فرجه) است.
دیگر عرضى نیست جز سلامتى.