مادر مهربانم و پدر گرامی،
درود و سلام مرا بپذیرید.
اکنون که این وصیت نامه را برایتان می نویسم، روز شنبه مورخ، 1366/01/08 می باشد،اگر چه دوریتان برایم بسیار ملال انگیز است،
وظیفه ای را که اسلام عزیز بر عهده من قرار داده است وادارم می سازد با همه مشکلات، در منطقه بمانم و آن چه از دستم بر می آید انجام دهم و هیچ ساعتی نخواهد بود که از یاد شما غافل باشم.
شما نیز باید به این وظیفه، کمال توجه را داشته باشید و بدانید که در معرض امتحان الهی هستید و در پیشگاه خدا مسئولیت های بسیاری دارید و خداوند بزرگ با گرفتن آن چه که به شما داده، ایمانتان را در معرض آزمایش قرار می دهد،
اگر چه من فرزند شما هستم و در این مدت 22 سال، زحمات زیادی به خاطر من متحمل شده اید که اگر همه نعمت های دنیا را برایتان فراهم کنم، قطره ای از آن همه رنج و ناراحتی را نمی توانم جبران نمایم، اما بدانید که امروز، اسلام و مسلمانان از جانب گروه های مختلفی که حلقه به گوش آمریکا هستند، تهدید می شوند.
بنابراین برای دفاع از اسلام است که هر روز جوانان و نوجوانان ما و علما و پیشوایان دین ما، در کوچه و خیابان ها به دست منافقین و در جبهه به دست مزدوران آمریکایی به شهادت می رسند
من نیز از آن ها جدا نیستم و برای پیروزی اسلام، جان فشانی می کنم
در این راه، اگر چه قطعه قطعه ام کردند، شما به عنوان افراد مسلمان و بدون هیچ گونه ناراحتی، آن را در کمال صبر و بردباری تحمل کنید و متوجه باشید که محبت فرزند، شما را از راه خدا باز ندارد.
مقداری پس انداز که از قبل کار کرده ام دارم،آن چه مورد احتیاج شما است استفاده، و بقیه آن را به هر کدام از بچه ها که داماد شدند، هدیه دهید و بگویید که هدیه یک شهید، ناقابل است و پذیرا باشید.
در پایان، از همه برادرانم و خواهرانم خداحافظی می کنم
می خواهم که راهم را ادامه دهید.