آفتاب عمر چه زود غروب مى کند
آن گاه که تقدیر این چنین باشد و خدا خواهد که انسانى دنیا را وداع گوید،
اما چه زیباست که این تقدیر به لطافت قلب مهربان مادرى باشد که فرزند دلبندش را در آغوش گیرد و این ثبات میسر نباشد مگر با شهادت در راه الله و مکتب و وطن،
کاش تقدیرم چنین باشد، مرگ با افتخارى که بارها به آن نزدیک شده ام ولى نصیبم نشد،
شاید که لایق شهید بودن نیستم، زیرا که شهید مقامى بالا و والا دارد و من فردى گناهکار و خوارم.
اینک با یاد خدا به جبهه می روم نه براى انتقام، بلکه به منظور احیاى دینم و تداوم انقلابم و امنیت میهنم،
پاى در چکمه مى کنم و خدا را به یارى می طلبم و از او می خواهم که هدایتم کند به آن سو و آن راه که خود صلاح داند،
هدفم خدا، مکتبم اسلام و مرادم روح الله است.
هر قدمى که بردارم و گلوله اى که شلیک کنم و قلب دشمن را هدف سازم به یاد خدا باشم و براى هر گلوله اى که به تنم خورد به یاد خدا تحمل کنم، دردش را و زجرش را، که از عسل شیرین تر است.
برگرفته از وبگاه ajashohada.ir