سلام بر کفر ستیزان جبهه حق علیه باطل
سلام بر شهیدان به خون غلطیده
سلام بر ادامه دهندگان راه شهیدان
سلام بر جبهه هاى خوزستان بر سرزمینى که بدون وضو نمى توان بر آن قدم نهاد
سلام بر اسیران حزب الله
سلام بر خمپاره اندازها و آرپیجى زنها
سلام بر سلاحهاى سنگین
سلام بر گرد و غبارى که موقع عملیات بر اثر اصابت گلوله ها و بمبارانها به وجود مى آید
سلام بر لحظه ها و رشادتها و جوانمردیها
سلام بر هوابرد جان بر کف
در پایان سلام بر پدر و مادر و برادرانم و خواهرانم که امیدوارم زحمات خود را بر من حلال گردانند تا اگر به فیض شهادت که صد درصد در این عملیات نصیب من خواهد شد ناراحتى روحى نداشته باشم و روحم آزرده خاطر نباشد
خوب پدر جان و مادر عزیزم و برادرانم و خواهرانم
از اینکه در این چندین سال زندگى در یک خانواده محروم برایم زحمتهاى بسیار متحمل شده اید تشکر مى کنم
میدانم که دیگر زنده بر نخواهم گشت تا بلکه زحمتهاى شما را جبران نمایم ولى به هر حال من را ببخشید.
خوب بنده که افسر هوابرد هستم شغلم در این عملیات افسر دیده بان مى باشم و با هلیکوپتر به پشت دشمن هلیبرد مى شومامیدوارم که این عملیات در درجه اول با پیروزى هر چه تمامتر به نفع ملت مسلمان و تمام رزمندگان خاتمه یابد چون این عملیات سرنوشت شش سال جنگ را معلوم خواهد کرد.
ولى بنده در این عملیات وظیفه مهمى را قبول کرده ام و به امید پیروزى وارد عملیات مى شوم که دشمن را شکست بدهیم و هدفها را که از قبل پیش بینى شده به تصرف خود در آوریم و تمامى رزمندگان بتوانند به آغوشهاى گرم خانواده خود باز گردند و ایام عید را در نزد خانواده خود باشند و خودم نیز در درجه اول همین آرزو را دارم ولى عملیات احتیاج به خونها و رشادتها و از جان گذشتگى ها دارد
تا در عملیات از جان گذشتگى نباشد پیروزى نیست.
خوب باز هم سخنى با پدرم،
پدر جان
از اینکه نتوانستم زحمتهایى را که عرض چند سال زندگیم براى من کشیده اید جبران کنم مرا ببخشید
موقعى که خبر به شما دادند که فرزندتان شهید شده هیچ ناراحت نباشید و به خاطر فرزند خود اشک نریزید چون این دنیا محل گذر است و باید همگى برویم دیر یا زود و هر چه بهتر که انسان در راه دفاع از ناموس و مملکت و دین خود جان خودرا تسلیم کند.
پدر جان
روزى که این لباس مقدس را پوشیدم سوگند یاد کرده ام که به مملکت ایران زمین و ملت عزیزش و به اسلام و قرآن در هر زمان و مکان که احتیاج باشد کمک کنم و جان خود را در این راه فدا کنم
بدانید که چشم بسته پاى به این راه ننهادم و با چشمى بینا به انتهاى این راه نگاه کردم و انتهاى آن همان شهادت است که از قبل برایم آشکار بوده
خوب سخنى چند با برادران ارتشى میهن
برادران عزیز
شما که این لباس مقدس سربازى را به تن کرده اید، در هر زمان بکوشید که پیروزى از آن ملت ایران باشد
برادران ملت ایران راه خود را انتخاب کرده و در این راه ثابت قدم و استوار است ولى ما که این لباس را به تن کرده و عضو کوچکى از این جامعه حساب مى شویم خواه ناخواه باید راه آنها را ادامه بدهیم
به برادرانم قاسم که یک ارتشى هست
به عنوان یک برادر کوچکتر از او مى خواهم که از دست من هیچگونه ناراحتى نداشته باشد و راهى را که خودش انتخاب کرده ادامه بدهد،
خوب در پایان از همشهریان عزیزم مى خواهم که همگى مرا حلال نمایند چون انسان جایز الخطاست و در بعضى مواقع خطایى از ما سرزده ما را به بزرگى خودتان ببخشید.
خوب پدر جان
من را در گلزار شهداء میمه دفن نمایید اگر جنازه من به دستتان رسید
اگر هم جنازه من بدست شما نرسید مانند شهید مصطفى شعبان مشخصات من را روى سنگى نوشته و در محل گلزار شهدا نصب نمایید بنده در پایان از تمامى افرادیکه در تشیع جنازه من شرکت خواهند کرد سپاسگذارى مى کنم و از مرتضى نادیان (نوحه خوان) و آقا هاشم موسوى زاده و دیگر برادران مى خواهم که براى تشیع جنازه و مراسم، نوحه خوانى و روضه خوانى کنند.
در پایان از تمامى همشهریان عزیز سپاسگزارم و امیدوارم تا آنجاییکه در توان دارم در این عملیات، انتقام شهدا میمه را بگیرم ان شا الله.