وصیت نامه شهید محمد علی رجایی

بسمه تعالی

به نام خداوند مهربان که تمام هستى زمین و آسمان در ید قدرت اوست 

با درود به تمام شهداى به خون خفته کربلاى ایران 

با درود به رهبر عظیم شأن مسلمین جهان و امید تمام مستضعفین روى زمین که چشم دوخته‌اند به رهنمودهاى امام امتى که از سلاله ابراهیم به پا خاسته تا کاخ مستکبرین را فرو ریزد و مظلومین را از زیر یوغ استعمار ابرقدرت ها و عمالشان رهایى بخشد و حکومت عدل الهى را روى زمین برقرار سازد.

پس ما باید افتخار کنیم به همچون رهبرى که تمام آرزویش در روى زمین این است که حق مظلومین را از ظالمان بگیرد.

زمانی فرا رسیده که کفار بر سرزمین ما حمله کرده اند و تمام اهدافشان این است که اسلام عزیز را از بین ببرد؛ 

کور خوانده و نمى‌داند که با مردمى طرف شده که مکتبشان شهادت است و حاضرند براى برقرارى اسلام عزیز دست خالى در برابر جنگ افزارهاى پیشرفته آنها مبارزه کنند تا اسلام و مکتب امام عزیزمان برقرار باشد و براى پا برجا نگه داشتن اسلام عزیز شهیدانى امثال شهداى عاشوراى کربلا و شهداى 17 شهریور و 12 محرم‌ها و 21 ـ 22 بهمن‌ها داشتیم که من در برابر آنها ذره‌اى ناچیز هستم.

پس در این برهه از زمان من وظیفه شرعى خود مى‌دانم که به خط مقدم جبهه بروم و پوزه کفار را به خاک بمالم 

در وهله دوم عقیده‌ام این است که ایران خانه من است و در این خانه ناموسم وجود دارد و اگر چنانچه زبانم لال دشمن یک متر از این آب و خاک را تصرف کند در آن یک متر یک ناموس من وجود دارد که به آن ناموس تجاوز مى‌کند.

به خداوند قسم و به خون پاک تمام شهیدان گلگون کفن قسم و به امام امت قائد اعظم و آن معلم سلحشور و به رهبر عظیم شأن انقلابمان خمینى کبیر قسم که از وجب به وجب این سرزمین دفاع مى‌کنم و دشمن را با دندان هایم تکه تکه مى‌کنم و از صفحه تاریخ محوش مى‌نمایم. 

امروز روزى است که خداوند مهربان سفره‌اى پهن کرده است هر کس فیضى براى آخرت از آن ببرد و کسى بخواهد از این سفره غافل بشود آتش دوزخ نصیب آن مى‌شود.

من افتخار مى‌کنم که در این جنگ شرکت نموده‌ام و این جان ناقابل را براى خدا، اسلام، امام عظیم شأن خودم خمینى کبیر، انقلاب اسلامى، ملتم و سرزمینم فدا مى‌کنم 

بزرگترین آرزویم این است که شهید شوم. 

افتخار مى‌کنم من از امام امتم و از آن قائد اعظم، معلم سلحشور و آن خمینى کبیر مى‌خواهم که برایم دعا کند تا شهید شوم ان شاء الله.

بعد از من، زنم اختیار دست خودش است که دنبال زندگیش برود. 

من نمى‌خواهم به خاطر من عمرش را به هدر دهد. 

فقط تنها چیزى که از او مى‌خواهم دو سال به پاى من بنشیند و بچه‌ام کمى که بزرگ شد بعد هر تصمیمى که دارد بگیرد، متشکرم.

بعد از من هر حقوق و مزایایى که به من تعلق مى‌گیرد به زن و بچه‌ام بدهید و تمام وسایل زندگیمان که در خانه است و ارثیه پدر و مادرم که شامل مقدارى اثاثیه و قسمتى از حیاط مسکونى که در نوخندان است و مبلغ ده هزار تومانى از برادرم طلب کار هستم همه را به زنم مهناز و بچه‌ام بدهید، متشکرم.

مهناز جان! 

من خیلى ناراحتت کردم مرا ببخش، 

خیلى دوستت دارم تو تمام امید زندگى من بودى من کسى را نداشتم به جز تو. 

مهناز خوبم! 

جان تو و جان بچه‌ام از تو مى‌خواهم که بچه‌ام را فردى انقلابى بار بیاورى که دنباله رو مکتب شهادت باشد که راه انبیاء و امامان است. 

او را طورى تربیت کن که شخصى با خدا و با ایمان باشد، نماز یادش بده، او را بفرست قرآن یاد بگیرد، متشکرم.

چند کلمه با دایى خانمم جوانشیر غفارى دارم. 

دایى جان 

سلام، 

زمان آن رسیده که هر فردى وظیفه شرعى خود را به جا بیاورد و من هم به خاطر این که وظیفه شرعى خود را به جا آورده باشم براى دفاع از اسلام عزیز و انقلاب خونین اسلامى که با نثار خون 70 هزار شهید و صدها هزار معلول به دست آوردیم و براى دفاع از خانه خودم ایران، وطن عزیزم به خط مقدم جبهه مى‌روم که تا با کفار بجنگم و پوزه آنها را به خاک بمالم و امیدوارم که شهید شوم.

دایى جان! 

تنها خواهش من از شما این است که لطف کنید و بعد از من از زنم و بچه‌ام تا آنجایى که برایتان امکان دارد حمایت کنید. 

امیدوارم که خداوند پشت و پناه شما باشد. 

سلام من را به زن دایى برسانید، خداحافظ، متشکرم.

و چند کلمه‌اى هم با برادرم مى‌خواهم در میان بگذارم. 

داداش! 

من براى جنگ با کفار به جبهه مى‌روم و امیدم این است که شهید بشوم. 

بعد از من تا جایى که برایت امکان دارد از زن و بچه‌ام حمایت کن؛ متشکرم. 

دوستدارت برادرت محمد على رجایى. 

از طرف من به تمام فامیل‌، آشنایان، همسایه‌ها و دوستان خودم سلام برسانید و جنازه‌ام را در نوخندان دفن کنید، متشکرم.

مورخ 1359/07/06

محمد على رجایى

برگرفته از وبگاه  ajashohada.ir