وصیت نامه شهید عباس سرپرست

بسمه تعالی

نور چشمم و از جان عزیزتر برادر امیر انشاءالله خوب و خوش و خرم هستى 

از خداوند بزرگ خواهان سلامتى و بهروزى هرچه بیشتر برادر عزیزم هستم 

از خدا مى خواهم که عمر با عزت و شرف و رستگارى و سعادت توأم با خوشبختى به شما عطا نماید

اگر جویاى حال من باشى اکنون جسماً سلامت هستم ولى روحاً ناآرام 

اوضاع آشفته و درهم غرب میهن عزیزم ایران روح مرا ملال آور کرده و لحظاتم را تلخ نموده است 

افسوس مى خورم از اینکه بعضى از مردم کشور عزیز ایران قدر و منزلت جمهورى اسلامى و رهبرى امام خمینى را آنطور که بایستى نمى دانند و درک نکرده اند

دشمن جهانخوار و خونخوار ایران نیز از همین اشخاص استفاده مى نماید و ضرباتى بر پیکر انقلاب مى زند 

برادر هرچه فکر مى کنم نمى توانم شاهد قطعه قطعه شدن وطنم گردم 

نمى توانم به خود بقبولانم که من زنده هستم دست روی دست بگذارم تا دشمنان نهضت عظیم اسلامى را نابود کنند 

همیشه از خود سوال مى کنم این منطقه نیاز به سربازان ،درجه داران ،افسران با ایمان دارد 

اگر این خطه خالى از سربازان و جوانان با ایمان گردد دشمن به آسانى ابتدا کردستان و بعد مناطق دیگر را جدا مى کند 

باز به خودم مى گویم اگر من که یک سرباز متعهد و مقید هستم اینجا نمانم و پاسدارى از مرز و بوم و اسلام ننمایم چه کسى این مأموریت را بایستى انجام دهد؟

آیا بى ایمانها و غیر متعهد ها یا آنهایى که قید و بندى ندارند طرحهایى که امپریالیسم ها واستعمارگران غرب و شرق براى ما درنظر گرفته اند به این زودى ها پایان ندارد؟

ملت ما اگر بخواهد یکپارچگى و استقلالش را حفظ نماید بایستى یکپارچگى و وحدت داشته باشند 

یک پارچه شمع باشند، دشمن سوز شوند درغیر این صورت استقلال و از هم پاشیدگى اش حتمى است 

پس بنابراین سعى کن تلاش نکنى که مرا از این خطه بیرون بکشى و به دیار امن ببرى زیرا هرجا که روم روحم در عذاب خواهد بود 

روح سربازى من به من اجازه نمى دهد که در منطقه اى از سرزمینم ناامنى باشد و شب و روز برادران متعهد و مقید به اسلام در خون خود بغلتند و آن وقت در جاى امن با پول بیت المال امرار معاش کنم و با آسودگى خاطر زمان بگذرانم 

جسم من از چند قطره خون نجس بیشتر تشکیل نشده که آن نیز دیر یا زود لقمه زمان مى شود و از بین خواهد رفت 

این روح من است که هرگز از بین نخواهد رفت و زنده و جاوید خواهد ماند 

پس بنابراین من از جسم و راحتى و خوشى جسم دست کشیدم و پناه به روح پاک و نور خدا بردم تا روزى که ارتش صلاح بداند در این خطه باقى خواهم ماند و خود را براى هر نوع معاقب و مشکلاتى که بر من بگذرد آماده کرده ام و تا جان و دم در بدن دارم مى کوشم و نخواهم گذاشت دشمنان ایران و اسلام بر ما غالب گردند 

برادر 

از مقدرات نمى شود فرار کرد من همواره به رضاى خداى بزرگ و مقدراتى که به من وارد آید راضى و سرتسلیم فرومى آورم.

امیر عزیزم 

به هر حال من در منطقه اى هستم که هر لحظه شان مأموریت یافتن و یا کشته شدن وجود دارد 

انتظار دارم که همانطور که تا به حال جور خانواده و پدرم را تو به دوش گرفته و تحمل کرده اى پس از من نیز یک لحظه در آن غافل نباش 

بعد از من تنها دخترم و پدرم را به خداى بزرگ و تو مى سپارم 

مى دانم تو آنقدر رئوف و مهربان و با گذشت هستى که دیگر نیازى به سفارش بیشتر نیست ولى انتظار دارم که آن گاه که من نیستم محبتهاى تو نسبت به آنها افزون گردد 

من از مال دنیا چیزى ندارم که درباره اش صحبت کنم آنچه که هست و تو مطلع هستى بعد از من در اختیار تو باشد تا خرج پدر و فرزندم نمایى 

اما درمورد زنم او یک زن مهربان است او براى من جواهر است و من از او راضى هستم.

والسلام

برگرفته از وبگاه  ajashohada.ir