(امام خمینی)
(سوره آل عمران/ آیه 169)
وصیت نامه خود را با سلام بر حضرت مهدی (عجل الله فرجه ) ولی عصر، با درود بر نایب بر حقش امام خمینی و با سلام به آن مومنان که بر عهد خویش به الله وفا نموده اند و عاشقانه در راهی که خداوند متعال برای آنها قرار داده بود به شهادت رسیدند شروع می کنم
با درود بر جان بر کفان که مشتاقانه منتظر فرا رسیدن لحظه موعود هستند تا صداقت خویش را در راه وفای به پیمان در راه الله نشان دهند
(یا ایها الناس) بدانید که دنیا گذرگاهی بیش نیست،
وای بر آنان که دنیا را منزلگاهی دائمی دانسته و در آن خیمه و منزلگاه همیشگی برپا کرده اند بدانید که دنیا محل آزمایش است.
من از خدای بزرگ طلب عفو و بخشش می کنم چرا که عمرم را در غفلت گذرانده ام و آن را غافلانه بر باد فنا دادم،چرا که نتوانستم بنده خوبی باشم،
خدایا!
اگر مرا نبخشی به درگاهت روسیاه خواهم بود پس زندگی و مرگم را هر طوری صلاح می دانی قرار بده.
پدر و مادر و خواهران و برادر و اقوام عزیزم!
از شما می خواهم که ذره ای غم و اندوه به خود راه ندهید چون خدایی که به من جان بخشید خود جانم را خواهد گرفت
این تنها برای من نیست بلکه برای همه است و نیز بدانید که من بی هدف کشته نشدم بلکه هدف من صراط مستقیم بود
جنگیدن و کشته شدن من فقط به خاطر اسلام و دفاع از میهن و ناموس و لبیک به امام عزیزم بود.
ان شاء الله در پناه حق و در سایه الطاف و عنایت حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) به زندگی خود ادامه دهید
از دوستان به خصوص دوست عزیزم احمد که از برادر به من نزدیکتر بود می خواهم که هدفش فقط اسلام و اسلامی بودن باشد ان شاء الله.
پدر و مادر!
اگر خبر شهادت مرا روزی برای شما آوردند فقط تنها خواهشی که از شما دارم این است که این آیه را بخوانید
انا لله و انا الیه راجعون
از خواهرانم تقاضا دارم که حجاب اسلامی خود را حفظ کنند و با حجاب خود مشت محکمی بر
دهان این منافقین کوردل بزنند و مادر عزیزم را دلداری دهند
خواهش دیگرم این است که بچه ها!
درس هایتان را بخوانید که بعدها بتوانید به این آب و خاک خدمت کنید و دیگر احتیاج به شرق و غرب نداشته باشیم.
اقوام عزیزم،
مادرم را تنها نگذارید و به او دلداری دهید و بگویید که پسرش را به چه جایی فرستاده،
امیدوارم که در قیامت با حضرت زهرا (سلام الله علیها) همنشین باشد، ان شاء الله.
شما ای پدر عزیزم!
می دانم که در زندگی برای شما فرزند خوبی نبودم اما من می خواستم در پیری عصای دست شما باشم،
اما به نظر من اسلام از همه این ها مهمتر است،
ان شاء الله عباس جانم وقتی که بزرگ شد اگر ابرقدرت های کثیف اسلام را تهدید نمی کردند شما را یاری کند در غیر این صورت او را برای یاری به اسلام و مسلمین بسیج کنید.
در خاتمه باید بگویم که مدفن من را در مزار شهدا قرار دهید.
بعد از شهادتم از گذاردن حجله و یا خیمه در جلوی منزل و یا مسجد و ... خودداری کنید، چون حجله برای جوان ناکام است ولی من به کام خودم رسیدم.
مخارج این امر را برای ساختمان نماز جمعه اختصاص دهید.نماز و روزه قضا دارم لذا برای من نماز و روزه قضا بگیرید.
وسایل شخصی ام را هر طوری که خود می دانید مصرف کنید.
از شما پدر و مادر و خواهران و برادر و پدربزرگ که همیشه مزاحم تان بودم حلالیت می طلبم،
چون جواب دادنش بسیار مشکل است.
از تمامی فامیل، دوستان و آشنایان دور و نزدیک به خصوص عمه، دایی، داداش، عمو و خانواده آقای گواری برای من حلالیت بطلبید.
آخرین تقاضا من از مادرم این است که هر شب جمعه زیاد بر مزار من اشک نریزد.
در پایان سلامتی شما خانواده عزیز و اقوام و دوستان و آشنایان و اماممان و رزمندگان اسلام را از خداوند متعال خواهانم.
تقدیم به مادرم:
مادر منشین چشم به راه، در گذر امشب در خانه پر مهر تو دیگر نشتابم
آسوده بیا دام، مکن فکر پسر هیچ، بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم.
دوستدار شما غلامرضا چغانیه، فرزند حقیرتان
شب ساعت1 داخل چادر ارتشی
تاریخ 1362/12/02
برگرفته از وبگاه ajashohada.ir