خدایا
مىدانى که چه مىکشیم
خدایا،
اى معبود عاشقان
اى معشوق عارفان
دشمن همواره سعى مىکند که به دو جاى من گلوله شلیک کند یکى به مغزم که به اسلام مىاندیشد و دیگرى بر قلبم که براى اسلام مىتپد که منبع عشق نسبت به معشوق است
اما آیا با گلوله مىتوان این دو منبع را از بین برد؟
بر فرض این که گلوله تانک یا کاتیوشا بر قلبم و مغزم نشانه رود و مرا فنا سازد،
اما این کوته فکران نمىدانند آن «فنا» هنوز مقدمه بقاى من است تا کسى فنا در عشق لقاء نباشد نمىتواند به مطلوب و آرمان خود نایل گردد.
خدایا
اگر دشمن بتواند چشمهایم، دستهایم، پاهایم و قلبم و سرم را و به طور کلى پیکرم را از من بگیرد تنها یک چیزم را نمىتواند از من بگیرد و آن ایمان، ایمان به هدفم، ایمان به مسلکم، ایمان به رهبرم، و در کمال ایمان به سیر الى الله
خدایا
وجود و عدم من از توست،
نمىدانم چگونه و با چه دل و با کدامین جرئت در مقابل تو اظهار وجود کنم؟
در حالی که از من کوچکترها و حتى از من بزرگترها، پیرمردان بدون هیچ ریا و عجب در آتش عشق تو ذوب شدهاند و سرتاسر گیتى را در پرتو نورشان روشنائى بخشیدهاند، اما ما هنوز اندر خم یک کوچه هم نرسیدهایم تا چه رسد به هفت شهر عشق.
ولى چه باید کرد آنها همچون هالهاى به دور معشوق مىچرخند،
پس لااقل ما هم باید مثل آنها در آتش عشق معشوق بسوزیم تا ما هم تا حدودى با این سوزش، اسلام را احیاء کنیم.
اما وصیت نامه:
وصیت من در باب اول در مورد امت حزب اللهى است مقاوم و همیشه بیدار،
امت آگاه و شکستناپذیر امتى که همیشه در تمام سنگرها در تمام صحنهها نمایان است.
از مسئله جنگ گرفته تا محاصره اقتصادى و از محاصره اقتصادى گرفته تا مسئله گروهک ها، پس در حقیقت نمىتوان بر چنین امتى وصیت کرد،
بلکه برعکس این ما هستیم که باید از اینها درس ایثار، درس حریت و آزادگى درس شهامت و شهادت بگیریم.
امتى که در بازسازى مناطق جنگى در کمک به برادران فلسطینى در کمک به جنگ زدگان تکیه اش بر خدا است و با بهره گیری از اسباب مادی و با عزمی راسخ و همتی بلند کارها را پیش می برد.
با جان خودتان از این انقلاب حفظ و حراست کنید تا حال حدود پنج سال است که همین مردم که در صحنه جنگ هستند
علاوه بر این نیروهائى که به خارج از کشور: لبنان، افغانستان، و غیره که نرفتند،
بنابراین این مردم قابل تجلیل و قدردانى هستند نه اینکه قابل وصیت و توصیه
و اما وصیت من در باب کسانى است که بهطورآگاه یا ناآگاه و کورکورانه شروع به گروهگرایى مىکنند مجاهدین و فدایى و جنبشى، حجتیه و غیره
تنها خواسته من از شما به عنوان یک فرد مسلمان این است آن قدر که عمرتان را صرف مطالعه کتابها و نشریات کاذب این سازمان ها کردهاید و سران این گروهک ها با در اختیار گذاشتن کتاب هاى مخصوص سعى در کانالیزه کردن افکار شما و سعى بر کشیدن ستر حجاب بر فطرت پاکتان کردهاند
حداقل یک روز هم به مطالعه آثار دیگر استادان و دانشمندان و مروجان دین از جمله شهید مطهرى، دستغیب و بهشتىها بپردازید
نه اینکه یک بعدى مطالعه کنید و یک بعدى قضاوت و نیز یک بعدى عمل کنید
هر افعالى که مىخواهید انجام دهید در آن کمى تعقل و تعمق به خرج دهید.
ببینید که با کى مىخواهید درافتید،
مسئله، مسئله فرد و یا شخص نیست. مسئله اسلام است
با کارهاى نکوهیده آیندهتان را تار و سیاه نکنید
بر فرض اینکه مسئله فرد باشد از جمله امام، آیا به نظر شما کوتهفکران، امام یک شخص عادى است که مىخواهید با ترفندهاى تبلیغاتى او را بکوبید؟
هنوز به ماهیت او پى نبردهاید که این پیرجماران این خورشید جماران، چشم امید مسلمانان جهان، با این سن و سال چگونه در مقابل مصائب و مشکلات ایستادگى کرد؟
از یک طرف مسئله جنگ کمک هاى نظامى و نیروهاى انسانى و تسلیحات از جانب کشورهاى بیگانه، به کشور عراق، فحشها و ناسزاهاى رسانههاى گروهى بیگانه، فکر اسراى جنگى، فکر آزادگان کشورمان، فکر راندهشدگان عراقى، معلولین جنگ، داغ فرزند عزیزش مصطفى خمینى که به قول خود امام امید آینده اسلام و ایران بود، داغ یاران و انصار باوفایش، بهشتىها و رجائى و باهنر و مطهرىها، فریاد سوزناک و دردآور کودکان دربند کشیده فلسطینى و آفریقایى و آه و ناله یتیمان پدر از دست داده در جنگ و نیز مسئله احتکار و گروهک ها و فسادهاى اخلاقى مسئله هروئین و غیره، از طرف دیگر چه کسى است که این را تحمل کند غیر از امام و آن هم با تکیه به قوه لایزال الهى
هنوز رهبران گروهک ها، رجوىها و غیره، نتوانستهاند در برابر امت حزباللهى قد علم کنند چه رسد به ابرجنایتکاران غرب و شرق
بنابراین شما هم کمى در گذشتهتان تجدید نظر کنید و به آغوش اسلام برگردید،
نخواهید که امت حزبالله گوش به فرمان امام باشد تا لب از لب امام تکان بخورد و شما را همچون دیگران به فرشته دوزخ بسپارند
اما پدر و مادر عزیزم
شاید نتوانستم حق شما را آن طور که خدا فرموده ادا نمایم
لذا بنا به مسئولیتى که داشتم عازم جبهه شده تا شاید با خون خویش حق فرزندى شما را ادا نموده باشم
اما مسئلهاى که بیشتر از هر چیز مرا عذاب روحى داد این بود که چرا از بین ما برادر یکى شهید نمىشود
البته برادر دیگر چون از لحاظ سنى کمتر مىباشند پس من در اولویت قرار داشتم
چرا که زمانى از مقابل خانواده شهدا عبور مىکردم نمىتوانستم سرم را بلند کنم آخر ما که ادعاى حزباللهى بودن مىکنیم چه خدمتى به این انقلاب کردهایم؟
آیا دادن یک شهید به این انقلاب مقدس کافى و وافى است ارزش این انقلاب به مراتب بالاتر از این است که یک فرزند از دست بدهیم
اما در پایان حقیر از دست دادهتان زکات خودتان دانسته و مرا حلال کنید.
و اشهد ان محمدا رسول الله
و اشهد ان علیا ولى الله.
و اما وصیتم به خانواده و دوستان و آشنایان:
اینجانب وصیت خاص نسبت به خانواده ندارم ولى خواستم لحظهاى بیندیشم که بهشت را به بها مىدهند بلکه باید و ضرورى است که بهائى پرداخت شودارزش انقلاب کنونى بالاتر از این است که فکر مىکنید
اینجانب شخصا به یک شهید از این خانواده قانع نیستم
در پایان از همه دوستان و آشنایان عاجزانه تقاضا دارم که به خاطر ابا عبدالله الحسین مرا حلال کرده و از بدیها و برخوردهاى غیر اصلى که احیانا نسبت به آنها داشتهام عفو و آمرزش مىطلبم.
برگرفته از وبگاه ajashohada.ir