وصیت نامه شهید حسن علی اشکستان پور

 بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

بر حسب این که بر هر مسلمانى واجب است که در زمان حیات خود وصیت نامه داشته باشد من هم به نوبه خود وصیت مى کنم.

خدایا 

خداوندا، 

بر محمد و آل محمد درود مى فرستم که او فرستاده بر حق توست.

ما را از سیاهى و کارهاى نادرست بازداشت و به ما چگونه زیستن را آموخت.

شکر و سپاس تو را که در سیاهی هاى رژیم پلید دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى به ما امامى ارزانى داشتى که با رهبرى او خویشتن را باز شناسیم.

اکنون میان لحظات حساس زندگى خویش که کفار براى نابودى دین، بر خاک مقدس ما هجوم آورده اند

و ما در جنگ با دنیاى کفر براى احیاء دین خود هستیم.

به شرافت سربازى خود سوگند خوردم که تا زنده ام این جنگ را نمى توانم تحمل کنم که ما جوانان مسلمان ایران باشیم و مملکتمان در تاخت و تاز کفار و یهود باشد، 

من در صورتى که مى دانم در جبهه، مردن و زخمى شدن، معلول شدن و شهید شدن هست با آغوش باز سختى ها و مشقت ها را در راه اعتلاى اسلام به رهبرى امام خمینى تا ظهور امام زمان (عج)  پذیرا هستم، 

در این راه از هیچ کوششى فرو گذار نخواهم بود.

خدایا 

به ما تزکیه در نفس، و ایمان همراه با عمل و شناخت بده و از سر تقصیر و گناهان ما در گذر و به ما توانایى براى اجرای احکامت اعطا نما، 

اگر در این راه مقدس به فیض شهادت نائل آمدم وصى خودم را پسرم قرار مى دهم و از او مى خواهم به وصیتم عمل کند، 

در زندگى چیزی هست که هیچ انسانى را از آن گریزى نیست و آن مرگ است. 

آرى رفتن من غم نیست که برایم بگریید زیرا که این گونه رفتن را خود برگزیده ام، 

اگر بدنم بدستتان رسید آن را در بهشت زهرا، کنار قبر شهیدان انقلاب دفن کنید، 

برایم مراسم بسیار کم خرج برگزار کنید که امامم این گونه فرموده: با صداى بلند به مردم بگویید هر کس که به امام و جمهورى اسلامى اعتقاد ندارد در مراسم من حق ندارد شرکت کند.

از همسرم مى خواهم با جوانى متعهد، مسلمان، پیرو خط امام و معتقد به ولایت فقیه ازدواج کند، 

امیدوارم موفق باشد و در امور مربوط به همسرم پدرم وصى است که به صورت اسلامى رفتار کند. 

پدر و مادر، برادران و خواهرم و دیگران را وصیت مى کنم به تقوا و حسن عمل و پیروی از امام، 

فکر مى کنم به کسى بدهکار نیستم در بقیه امور به صورت اسلامى رفتار کنید.

مادر 

در شب زفاف عروست این تفنگ زیبا و دوست داشتنى را در بغل گرفتم و به این حجله گلین به کوچه، نقل هاى سرخ بر سرم می ریختند.

بر سر من و خونم نظر کنید، تنها به جرم پیروى از امام و دفاع از انقلاب خونم را ریختند.

اى دشمن 

بدان که به خدا سوگند تا ظهور حضرت مهدى (عج) و اجراى صددرصد احکام خدا، اگر هر روز مرا بکشید و باز به امر خدا زنده شوم باز دست از مبارزه بر نخواهم داشت.

دیگر منتظر آمدنم به مرخصى نباشید، 

دیگر برایتان نامه نمى نویسم و تلفن نمى زنم زیرا که مرا همه جا مى بینید. 

خداحافظ
اشکستان پور

برگرفته از وبگاه  ajashohada.ir