وصیت نامه شهید محمدرضا باروزه

بسم الله الرحمن الرحیم

حسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون

آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف اینکه گفتند ما ایمان به خدا آوردیم رهایشان کنند و بر این دعوى هیچ امتحانشان نکنند؟ «سوره عنکبوت 2» 

خدمت پدر و مادر عزیزم سلام عرض کرده و سلامتى آنان و تمام مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات را از خداوند قادر متعال خواستارم.

با امید به دعاى شما در دل شب و طلب یارى از خدا براى رزمندگان اسلام در جهاد فى سبیل الله 

ما نیز در منطقه، انتظار فرج و فجر طالع را مى‌کشیم تا کى طلوع فجر آغاز شود و شب تاریک و ظلمانى عمر روزگار، راه به صبح قریب پیدا کند. 

خدا داند که الیس صبح بقریب آیا صبح زندگى نزدیک نیست؟ که الله اعلم: خدا داند قسمت چه باشد. 

پدرعزیز، مادر گرامیم 

دعایمان کنید و به درگاه خدا رو آورید و از او بخواهید که اسلام را یارى و مسلمانان را پیروز و رزمندگان حق طلب را نصرت و استقامت و قدرت عنایت کند

به پدرها و مادرها و خواهرها و برادرها و بخصوص به مادرها صبر و استقامت و نعمت ایمان و عمل، ایثار و از مال و از جان گذشتگى عنایت فرماید. 

پدر عزیز و مادر از جان عزیزترم

هیچ وقت براى شهیدى گریه نکردم، مگر آنکه وقتى مادرش تنها بر سر قبر فرزندش نشسته بود و آرام آرام در دل خود مى‌گفت که چه آرزوها که نداشتم و آنوقت بود که هرچه مى‌خواستم جلوى خودم را بگیرم قدرت نداشتم و با تمام وجود گریه مى‌کردم.

تنها خواسته ام از خدا در آن لحظه این بود که خدایا به پدر و مخصوصاً مادران صبر عنایت کن.

بیادشان آور روزى را که زینب کبری (س) نیز زنى و مادرى بود که فرزندانش را در صحراى کربلا جلوى چشمانش شهید کردند 

برادرش و برادرزاده‌هایش و دیگر اقوامش را در همان روز شهید کردند؛ 

از طفل خردسال، على‌اصغرش تا جوان تازه داماد على‌اکبرش را تقدیم اسلام و قرآن کرد.


برگرفته از وبگاه  ajashohada.ir