وصیت نامه شهید رسول افشاری

بسمه تعالی

"انا لله و انا الیه راجعون"

 خدمت مبارک پدر بزرگوارم و مادر عزیزم، عرض سلام دارم. 

امیدوارم در زندگى خوش و خرم بوده باشید. 

امیدوارم بعد از رسیدن این نامه به دستتان هیچ ناراحت نباشید.

اى مادر عزیز! 

مرگ براى من عروسى است و این آرزوى قلبى من بود همانطور که مولایم على (علیه السلام) فرمودند: 

"مسلمان باید روزى سه بار از خداوند طلب مرگ کند و از مرگ نترسد."

مادرجان و پدرجان! 

دوست مى داشتم که با شما و در کنار شما بودم ولى وقت جهاد و دفاع از دین خداست و این جهاد فى سبیل الله از همه بهتر است.

پدرجان! 

اگر این سعادت نصیبم شد، مانند حبیب ابن مظاهر امام را یارى ده و اگر نصیبم نشد تا آخرین نفس امام را یارى خواهم کرد. 

عروس ما شهادت است و صفیر گلوله عقد ما را خواهد خواند و در پوششى از خون تازه و سرخ و بارش نقل سرب در حجله سنگر، عروس شهادت را به آغوش خواهیم کشید.

مادرم! 

اگر شهید شدم، روز ختم را مصادف با خواستگاریم و روز هفتم را مصادف با عقدکنانم و روز چهلمم را مصادف با عروسیم برگزار کن. 

مادرجان! 

سربلند باش که مرا در این راه پرافتخار دادید و نگاه داشتید.

تو اى برادر و خواهر عزیز که در سنگر مدرسه، در صف نماز جمعه، شرکت در راهپیمایى پشت جبهه را نگه داشته اید، ما هم با برادران رزمنده حزب اللهى در سنگرها، جان برکف، آماده هر نوع جانبازى هستیم.

اى مادرم و اى پدرم! 

اگر من شهید شدم، گریه نکنید. 

مرگ حق است و چه بهتر که در سنگر قرآن و اسلام باشد.

مادرجان و پدر جان! 

چون عشق به مذهبم اسلام و امامت داشتم، زندگى خود را نثار اسلام و امام امت، خمینى کبیر، و امت شهید پرور انقلاب و اسلام مى کنم.

اى پدر مهربان! 

اگر من شهید شدم، هیچ ناراحت نباش و گریه نکن. اماممان فرزند گرامیش را داد و گریه نکرد، چون مى دانست، رضاى خدا شامل حال اوست.

تو اى برادرم! 

تو هم بعد از من گریه نکن. مگر امام حسین (علیه السلام) در شهادت عباس گریه کرد؟

در ضمن اگر شهادت نصیبم شد، مرا ببخش که تنهایت مى گذارم.

پدر جان! 

سرت را در جامعه بالا بگیر و سینه ات را سپر کن و چهره ات را باز کن و شاد باش و با زبانت بگو که امانتى داشته اى از طرف خدا و اینک آن امانت در راه خداست و این امانت را به خدا مى دهم. 

پدرجان! 

مگر ابراهیم، خلیل الله، از عزیزترین فرزند خود نگذشت؟ پس دیگر چه غمى؟ دیگر چه ملالى؟ دیگر چه گریه اى؟

تو اى برادر جان! 

معذرت مى خواهم از تو، شاید یک زمانى من تو را رنجانده باشم. 

با مادرم خوب رفتار کن. 

با خواهرانم خوب رفتار کن.

تو اى پدر! 

تو هم وظیفه دارى، خواهرانم را به شوهر مسلمان و نماز خوان بدهى و از خوهرانم و مادرم واقعا شرمنده ام که نتوانستم، خدمتى به آنها بکنم.

خداحافظ

 1362/01/21

 رسول افشارى


برگرفته از وبگاه  ajashohada.ir